close
تبلیغات در اینترنت
امام رضا علیه السلام مشهد، مادر مشهد كجاست؟
مشهد، مادر مشهد كجاست؟
السلام علیک یاثامن الحجج
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
ارتباط با مدیر
نام :
ایمیل:
موضوع:
پیغام :
آرشیو مطالب
چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394سه شنبه 15 ارديبهشت 1394پنجشنبه 03 ارديبهشت 1394دوشنبه 31 فروردين 1394جمعه 28 فروردين 1394چهارشنبه 09 مهر 1393پنجشنبه 27 شهريور 1393جمعه 21 شهريور 1393جمعه 07 شهريور 1393چهارشنبه 05 شهريور 1393سه شنبه 04 شهريور 1393جمعه 31 مرداد 1393سه شنبه 28 مرداد 1393يکشنبه 05 مرداد 1393جمعه 03 مرداد 1393پنجشنبه 02 مرداد 1393يکشنبه 29 تير 1393جمعه 27 تير 1393يکشنبه 22 تير 1393يکشنبه 15 تير 1393جمعه 13 تير 1393چهارشنبه 11 تير 1393يکشنبه 08 تير 1393شنبه 07 تير 1393يکشنبه 01 تير 1393دوشنبه 26 خرداد 1393پنجشنبه 22 خرداد 1393سه شنبه 20 خرداد 1393دوشنبه 19 خرداد 1393شنبه 10 خرداد 1393سه شنبه 06 خرداد 1393دوشنبه 05 خرداد 1393يکشنبه 04 خرداد 1393پنجشنبه 01 خرداد 1393سه شنبه 30 ارديبهشت 1393چهارشنبه 24 ارديبهشت 1393سه شنبه 23 ارديبهشت 1393جمعه 19 ارديبهشت 1393جمعه 12 ارديبهشت 1393شنبه 30 فروردين 1393جمعه 29 فروردين 1393يکشنبه 24 فروردين 1393چهارشنبه 06 فروردين 1393پنجشنبه 15 اسفند 1392سه شنبه 13 اسفند 1392چهارشنبه 30 بهمن 1392جمعه 25 بهمن 1392شنبه 05 بهمن 1392جمعه 27 دی 1392شنبه 14 دی 1392
موضوع : [Post_Cat_Title] ,
آمار سایت
» آمار کاربران
» افراد آنلاین : 1
» اعضای آنلاین : 0
» تعداد اعضا : 8

» عضو شوید
» ارسال کلمه عبور

» آمار مطالب
» کل مطالب : 80
» کل نظرات : 26

» آمار بازدید
» بازدید امروز : 15 نفر
» باردید دیروز : 26 نفر
» ورودی امروز گوگل : 0
» ورودی گوگل دیروز : 0
» بازدید هفته : 105 نفر
» بازدید ماه : 374 نفر
» بازدید سال : 3,579 نفر
» بازدید کلی : 43,669 نفر
دیگر امکانات
Get our toolbar! ساعت فلش مذهبی ذکر روزهای هفته > حدیث موضوعی
مشهد، مادر مشهد كجاست؟
نویسنده رضا امان اله نژادفرد در پنجشنبه 01 خرداد 1393 | نظرات()

مشهد، مادر مشهد كجاست؟

 

شبی یاد جـنـون آبــــاد کــردم                  علی موسی الرضا را یاد کردم

میـان بی کسـی های شـبانه                   هـوای صــحن گوهر شاد کردم

مادر مشهد كجاست؟

زن چاي را جلوي مرد گذاشت و پرسيد: دكترا چي گفتن؟

مرد نگاه خسته‌اش را به زن دوخت و گفت: بايد ببريمش آزمايش. زن، گوشه‌هاي روسري‌اش را به

صورت كشيد و گريست: چي به سر دخترم اومده؟


مرد، چاي را در نعلبكي ريخت، و در حالي كه حبه‌اي قند به دهان مي‌گذاشت، گفت: دل با خدا دار، زن!

دختر، در چهارچوب در ايستاده و سلام كرد، مرد آخرين جرعه چايش را سر كشيد و به صورت دختر،

خنديد: سلام دخترم كجا بودي تا اين موقع؟ دختر، خودش را به آغوش خسته او انداخت، و موهاي

بلندش،همچون مواج، بر بازوي پدر ريخت.


رفته بودم ساحل.

پدر، موهاي دختر را نوازش كرد و بر آن بوسه زد، قطره‌اي اشك در چشمانش روييده و آرام بر شيب

صورتش لغزيد و در درياي مواج موهاي دختر، گم شد.


ـ خيلي دير شده، ديگه كاريش نمي‌شه كرد. از ما هم كاري ساخته نيست.

دكتر، پس از آن كه تمام برگه‌هاي معاينه و آزمايش دخترك را به دقت مرور كرد. اين را گفت و سر فرو افكند.

مرد ناليد، زن هوار زد و گريست. دكتر سعي كرد آنان را آرام كند: خدا بزرگه بي‌تابي فايده‌اي نداره.

توكلتان به خودش باشه. مرد بغضش را فرو خورد و نالان گفت: اگه ببريمش تهرون، چي؟

دكتر، دستي بر شانه مرد گذاشت و گفت: بي‌ثمر نيست. شايد خدا كمكي كنه و اونا بتونن كاري بكنن.

زن بر زمين فرو افتاده بود و بلند بلند ضجه مي‌زد.


مرد، زير بازوانش را گرفت و او را بلند كرد.

ـ صبور باش زن، صبوري كن.

اما خودش هم مي‌دانست كه صبوري سخت است. چگونه صبوري تواند به اين مصيبت؟ پس بايد گريست،

بر نيمكت اتاق انتظار كه غنودند، زن سر به شانه مرد گذاشت و هر دو گريستند؛ زار زار، بلند بلند،

دكتر در را بست. زير پرونده بيمار نوشت ALL، قطره‌اي اشك بر روي پرونده چكيد... و در بيرون،

آسمان هم گريست. نسيمي، پرده اتاق را به بازي گرفته بود. پنجره باز بود و بوي نم و باران،

فضا را آكنده بود، دختر، زرد و لاغر، در بستر خوابيده بود. لبخندي كمرنگ بر لبان خشك و كبودش نقش

داشت. پلك‌هايش را به آرامي گشود. بعد آرام نيم خيز شد و بر بستر نشست. گويي با نگاهش كسي

را دنبال مي‌كرد و لبخند مي‌زد. نسيم پرده را به كناري زد و اشعه زرين خورشيد، از پس ابري سياه،

به صورت زرد دختر، نور پاشيد، چشمانش را بست. دست‌هايش را به آسمان بلند كرد و از ته دل فرياد

كشيد.مادر سراسيمه به داخل اتاق آمد. دختر، خود را به آغوش مادر انداخت.

ـ مشهد، مادر مشهد كجاست؟
* * *

 

صداي صلوات كه در اتوبوس پيچيد، دختر چشمانش را گشود. پدر با اشاره دست نقطه‌اي را به او نشان

داد.ـ اونجاس دخترم، اون گنبد و گلدسته، دختر، سر بر سينه پدر گذاشت و آرام ناليد.


ـ يعني خوب مي‌شم بابا؟

پدر آهي كشيد و زمزمه كرد:


ان شاء الله دخترم.

مادر، دست‌هايش را به سينه گذاشت و از همانجا به امام سلام داد و زير لب صدا زد: يا امام رضا(ع)

دختر هيچ وقت اين همه جمعيت را در يكجا نديده بود. همه لب به دعا، دست به آسمان، پر هيبت،

باوقار، نوراني و روحاني.

مادر طنابي به گردن دختر بست و سر ديگر طناب را به پنجره فولاد و خود در كنارش نشست به زمزمه

و دعا.دختر نگاهش را بر چهره پر درد خيل دخيل بستگان، ساييد و اشك امانش نداد: يعني ميشه آقا

منو شفابدن؟خود آقا در خواب از او خواسته بود كه بيايد به پابوسي. پس حتماً اميدي هست به اين

دخيل بندي.دختر گريست تا خوابش برد. سر دختر را به زانو گرفت و نگاهش را از ميان پنجره فولاد

به ضريح دوخت و در دل توسل، به او جست.

يا ابالحسن يا علي ابن موسي، ايها الرضا، يا ابن رسول الله يا حجه الله

علي خلقه ياسيدنا و مولينا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بك الي الله و قدمناك بين يدي حاجاتنا

يا وجيها عندالله اشفع لنا عندالله...

دختر كه چشم از خواب گشود، مادر به خواب رفته بود. پدر آن سوتر، زيارتنامه مي‌خواند. دختر طنابش

را به آرامي به دست گرفت و كشيد. طناب بر شبكه ضريح لغزيد و فرو افتاد. دختر حيرت زده، به طناب

خيره شد،

چه مي‌ديد؟ گره طناب باز شده بود. آيا حاجت گرفته بود؟ بي‌اختيار فرياد زد مادر، از خواب پريد. پدر،

سر اززيارتنامه برداشت. زنان هلهله كشيدند. دختر بر دست‌ها بالا رفت. اشك‌ها از ديده‌ها باريد.

پدر سراسيمهبه جمعيت زد. مادر در كنار ديوار، از حال رفت، بي‌اختيار دختر را از فراز دست‌ها گرفت

و به آغوش انداخت،

بي‌اختيار دويد، به حرم رفت، و روبروي حضرت نشست. دختر را بر زمين نهاد، سر به سجده شكر،

بر مهر گذاشت آوايي روحاني فضا را انباشته بود.

اللهم صلي علي ابن موسي الرضا المرتضي عبدك و ولي دينك القائم بعدلك و الداعي الي دينك و

دين آبائه الصادقين صلوه لايقوي علي احصائها غيرك.

مادر كه ديده گشود، دختر روبرو با نگاهش مي‌خنديد. كبوتران بر آسمان حرم به پرواز در آمده بودند.

آسمان آبي تر از هميشه بود، آبي تر از دريا، آبي آبي.

منبع:پایگاه اطلاع رسانی آستان قدس رضوی

 




تعداد بازديد : 20
برچسب ها : ,,,
عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
ورود اعضای سایت
نام کاربری :
رمز عبور :

خبرنامه
براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

.: طراحی و کدنویسی قالب : رضا امان اله نژادفرد :.
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد.کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...