close
تبلیغات در اینترنت
امام رضا علیه السلام دیدار یار غائب
دیدار یار غائب
السلام علیک یاثامن الحجج
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
ارتباط با مدیر
نام :
ایمیل:
موضوع:
پیغام :
آرشیو مطالب
چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394سه شنبه 15 ارديبهشت 1394پنجشنبه 03 ارديبهشت 1394دوشنبه 31 فروردين 1394جمعه 28 فروردين 1394چهارشنبه 09 مهر 1393پنجشنبه 27 شهريور 1393جمعه 21 شهريور 1393جمعه 07 شهريور 1393چهارشنبه 05 شهريور 1393سه شنبه 04 شهريور 1393جمعه 31 مرداد 1393سه شنبه 28 مرداد 1393يکشنبه 05 مرداد 1393جمعه 03 مرداد 1393پنجشنبه 02 مرداد 1393يکشنبه 29 تير 1393جمعه 27 تير 1393يکشنبه 22 تير 1393يکشنبه 15 تير 1393جمعه 13 تير 1393چهارشنبه 11 تير 1393يکشنبه 08 تير 1393شنبه 07 تير 1393يکشنبه 01 تير 1393دوشنبه 26 خرداد 1393پنجشنبه 22 خرداد 1393سه شنبه 20 خرداد 1393دوشنبه 19 خرداد 1393شنبه 10 خرداد 1393سه شنبه 06 خرداد 1393دوشنبه 05 خرداد 1393يکشنبه 04 خرداد 1393پنجشنبه 01 خرداد 1393سه شنبه 30 ارديبهشت 1393چهارشنبه 24 ارديبهشت 1393سه شنبه 23 ارديبهشت 1393جمعه 19 ارديبهشت 1393جمعه 12 ارديبهشت 1393شنبه 30 فروردين 1393جمعه 29 فروردين 1393يکشنبه 24 فروردين 1393چهارشنبه 06 فروردين 1393پنجشنبه 15 اسفند 1392سه شنبه 13 اسفند 1392چهارشنبه 30 بهمن 1392جمعه 25 بهمن 1392شنبه 05 بهمن 1392جمعه 27 دی 1392شنبه 14 دی 1392
موضوع : [Post_Cat_Title] ,
آمار سایت
» آمار کاربران
» افراد آنلاین : 1
» اعضای آنلاین : 0
» تعداد اعضا : 8

» عضو شوید
» ارسال کلمه عبور

» آمار مطالب
» کل مطالب : 80
» کل نظرات : 26

» آمار بازدید
» بازدید امروز : 32 نفر
» باردید دیروز : 26 نفر
» ورودی امروز گوگل : 0
» ورودی گوگل دیروز : 0
» بازدید هفته : 122 نفر
» بازدید ماه : 391 نفر
» بازدید سال : 3,596 نفر
» بازدید کلی : 43,686 نفر
دیگر امکانات
Get our toolbar! ساعت فلش مذهبی ذکر روزهای هفته > حدیث موضوعی
دیدار یار غائب
نویسنده رضا امان اله نژادفرد در سه شنبه 30 ارديبهشت 1393 | نظرات()

دیدار یار غائب

 یکشنبه ششم فروردین 1391 
 

نامش سید یونس و از اهالی آذرشهر آذربایجان بود. به قصد زیارت هشتمین امام نور، راه مشهدمقدس

را در پیش گرفت و بدانجا رفت، اما پس از ورود و نخستین زیارت، همه پول او مفقود شد و بدون خرجی ماند.

ناگزیر به حضرت رضا، علیه ‏السلام، توسل جست و سه شب پیاپی در عالم خواب به او دستور داده شد

که خرج سفر خویش را از کجا و از چه کسی دریافت کند و از همین جا بود که داستان شنیدنی زندگی‏ اش

پیش آمد که بدین صورت نقل شده است.

خود می‏گوید: پس از مفقود شدن پولم به حرم مطهر رفتم و پس از عرض سلام گفتم:

«مولای من! می‏دانید که پول من رفته و در این دیار ناآشنا، نه راهی دارم و نه می‏توانم گدایی کنم و جز به

شما به دیگری نخواهم گفت.»

به منزل آمده و شب در عالم رؤیا دیدم که حضرت فرمود: «سید یونس! بامداد فردا، هنگام طلوع فجر برو

دربست پایین خیابان و زیر غرفه نقاره ‏خانه، بایست، اولین کسی که آمد رازت را به او بگو تا او مشکل

تو را حل کند.»

پیش از فجر بیدار شدم و وضو ساختم و به حرم مشرف شدم و پس از زیارت، قبل از دمیدن فجر به همان

نقطه ‏ای که در خواب دیده و دستور یافته بودم، آمدم و چشم به هر سو دوخته بودم تا نفر اول را بنگرم که

به ناگاه دیدم «آقا تقی آذرشهری‏» که متاسفانه در شهر ما بر بدگویی برخی به او «تقی بی‏نماز» می‏گفتند،

از راه رسید، اما من با خود گفتم: «آیا مشکل خود را به او بگویم؟ با اینکه در وطن متهم به بی‏نمازی است،

چرا که در صف نمازگزاران نمی‏ نشیند.» من چیزی به او نگفتم و او هم گذشت و به حرم مشرف شد.

من نیز بار دیگر به حرم رفته و گرفتاری خویش را با دلی لبریز از غم و اندوه به حضرت رضاعلیه‏ السلام،

گفتم و آمدم. بار دیگر، شب، در عالم خواب حضرت را دیدم و همان دستور را دادند و این جریان سه شب

تکرار شد تا روز سوم گفتم بی ‏تردید در این خوابه ای سه‏ گانه رازی است، به همین جهت ‏بامداد روز سوم

جلورفتم و به اولین نفری که قبل از فجر وارد صحن می‏شد و جز «آقا تقی آذرشهری‏» نبود، سلام کردم

و او نیزمرا مورد دلجویی قرار داد و پرسید: «اینک، سه روز است که شما را در اینجا می‏نگرم، کاری دارید؟»

جریان مفقود شدن پولم را به او گفتم و او نیز علاوه بر خرج توقف یک ماهه‏ ام در مشهد، پول سوغات را

نیز به من داد و گفت: «پس از یک ماه، قرار ما در فلان روز و فلان ساعت آخر بازار سرشوی در میدان

سرشوی باش تا ترتیب رفتن تو را به شهرت بدهم.»

از او تشکر کردم و آمدم. یک ماه گذشت، زیارت وداع کردم و سوغات هم خریدم و خورجین خویش را

برداشتم و در ساعت مقرر در مکان مورد توافق حاضر شدم. درست ‏سر ساعت‏ بود که دیدم آقا تقی آمد

و گفت: «آماده رفتن هستی؟»


گفتم: «آری!»

گفت: «بسیار خوب، بیا! بیا! نزدیکتر.» رفتم.

گفتم: «خودت به همراه بار و خورجین و هر چه داری بر دوشم بنشین.» تعجب کردم و پرسیدم:

«مگر ممکن است؟»

گفت: «آری!» نشستم. به ناگاه دیدم آقاتقی گویی پرواز می‏کند و من هنگامی متوجه شدم که دیدم شهر

و روستای میان مشهدتا آذرشهر بسرعت از زیر پای ما می‏گذرد و پس از اندک زمانی خود را در صحن خانه

خود در آذرشهر دیدم و دقت کردم دیدم، آری خانه من است و دخترم در حال غذا پختن.

آقاتقی خواست‏ برگردد، دامانش را گرفتم و گفتم: «به خدای سوگند! تو را رها نمی‏کنم. در شهر ما به

تو اتهام بی‏نمازی و لامذهبی زده ‏اند و اینک قطعی شد که تو از دوستان خاص خدایی ،

از کجا به این مرحله دست ‏یافتی و نمازهایت را کجا می‏خوانی؟

او گفت: «دوست عزیز! چرا تفتیش می‏کنی؟» او را باز هم سوگند دادم و پس از اینکه از من تعهد گرفت که

راز او را تا زنده است ‏برملا نکنم، گفت: سید یونس! من در پرتو ایمان، خودسازی، تقوا، عشق به اهل‏بیت و

خدمت‏ به خوبان و محرومان بویژه با ارادت به امام عصر، علیه‏ السلام، مورد عنایت قرار گرفته‏ام و نمازهای

خویش را هر کجا باشم با طی‏ الارض در خدمت او و به امامت آن حضرت می‏خوانم.»

آری!

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز

ورنه درعالم رندی خبری‏ نیست که ‏نیست

پی‏ نوشتها: 

برگرفته از: قاضی زاهدی، احمد، شیفتگان حضرت مهدی، ج‏2، به نقل از کتاب نوادر شریف رازی

«کرامات الکاتبین‏»




تعداد بازديد : 16
عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
ورود اعضای سایت
نام کاربری :
رمز عبور :

خبرنامه
براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

.: طراحی و کدنویسی قالب : رضا امان اله نژادفرد :.
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد.کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...